|
31یکم خرداد روز پیشمرگ کومله گرامی باد
گرامی باد روز پیشمرگ کوردستان
پيشمرگ، آن انسان جنگاور متعلق به افسانهها و داستانها نيست، پيشمرگ قهرمان حكايتها و اسطورهها نيست، پيشمرگ انسانى است كه قهرمانيها و جنگاوريهاى ميان افسانها و حكايتها را در دنياى واقع و در سلسله جبال مرتفع زاگرس واقع در سرزمين كردستان محقق ساخته است. پيشمرگ كردستان با تلاشها و مجاهدتها خستگى ناپـذير خويش نشان داد كه اراده و توانائيهاى بشر حد و مرزى نمىشناسد و انسان قادراست با سعى و تلاش بىوقفهاش، با بيدارى و خيزشهايش، چهارچوبها و مرزهاى تحميلى را در هم شكند و برتمامى موانع و مشكلات فائق آيد و بمثابه سمبلى جهت روحيه و قدرت و توانائيهاى انسان خودنمايى كند .پيشمرگهاى كردستان، فرزندان اصيل و واقعى مردم، بازوى قدرتمند ملت، نيروى پر توان مقاومت، حافظ كرامت، شرف و آزادى ملتشان بوده و هستند .پيشمرگ جنگاور زندگى شرافتمندانه، قهرمان مبارزهى آزاديخواهانه، مشعل دار روشنايى،دشمن ابدى تاريكى و جور و ستم مىباشد و ملت كرد و بويژه دانشجويان آزاديخواه كرد به داستانهاى حماسى پيشمرگان كردستان افتخار و مباهات مىورزند، بهمين خاطر تعيين روزى بعنوان روز "پيشمرگ كردستان" تقدير و تجليل از تمامى فداكاريها و از خود گـذشتگيها و قهرمانيهاى پيشمرگان كردستان است و در عين حال نشانگر جاى گرفتن پيشمرگ در قلب مردم و نسل كنونى است و مايه افتخار نسلهاى آينده ملت كرد مىباشد. در شرايط كنونى كشور، با اعمال وحشيانه و جنايتهايى كه حاكميت ارتجاعى جمهورى اسلامى مرتكب مىشود و با هجوم دولت ترور و كشتار به حقوق اساسى مردم و ملتهاى تحت ستم و يورش پاسداران فاشيزم دينى عليه ملت كرد، با حمله به دانشگاهها و دانشجويان و تلاشهاى ارتجاع و ديكتاتورى با هدف اشغال و تسخير دانشگاهها و مراكز علمى و فكرى، دانشجويان مبارز و آزاديخواه كرد وظيفهى خود مىدانند كه به دانشگاه بمثابه سنگرى جهت دفاع از آزادى فكر و انديشه و يورش و مقابله با تاريكى و سياهپرستى بنگرند و در اين راستا با افتخار و سرافرازى خود را بعنوان همسنگر پيشمرگ كردستان تلقى مىنمايند و به اين مهم مباهات مىورزند كه تداوم بخش راه و آرمانهاى آزاديخواهانهى پيشمرگان قهرمان كردستان باشند و در سنگرى ديگر و با سلاحى ديگر به مقابله و روياروى با ظلم و تاريك پرستى برمىخيزند و از آن تريبون صداى آزاديخواهى و حق طلبى كرد را به گوش جهانيان برسانند. هموطنان بنیصدری ، آیا آنچه که موعظه میکنیدبه آن اعتقاد دارید؟
امروز از طرف سایت آقای دکتر ابوالحسن بنیصدر، این مطلب زیر را که گویا یکی از هواداران ایشان به نام آقای ج ـ پاکنژاد، نگاشته است و بدون شک مورد تأیید خود آقای بنیصدر هم حتماً هست، با ایمیل برای من نیز ارسال گردیده. بنده ضمن سپاس از نگارنده و سایت مذکور که لطف نموده و این مقاله را ارسال داشتهاند، یک پرسش را مطرح میکنم. اگر بنده فرض بر این بگذارم و حضور رهبران حزب دمکرات کردستان ایران و کومله را در آمریکا نادرست بدانم و علیه آن باشم، آیا شما بزرگواران مدافع حقوق بشر و حقوق مسلم ملیتهای ایران، شهامت آن را دارید که این خواستهای برحق ملیتها را، مبنی بر شناسائی ایران به عنوان یک کشور کثیرالمله، تأیید بر سیستم فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت خلقها که این دو با دمکراسی به ویژه در جامعه ایران پشت و روی یک مدالاند، به هواداران خودتان اعلام کنید و برای رسیدن به آزادی در این چارچوب به مبارزه ادامه دهید؟ اگر شما متهورانه این خواست برحق و درست ما را به رسمیت بشناسید و حاضر باشید در کنار ما برای رسیدن به دمکراسی، یعنی حقوق مساوی بین انسانها و ملیتهای گوناگون ایران از قبیل شناسائی فرهنگها و زبانهای مختلف و حق اداره امور مردم به دست خود مردم و تقسیم قدرت بین ایالات و ولایات، تدریس به زبان مادری در دبستان، دبیرستان و دانشگاهها، دخالت ندادن دین در امور اداره مملکت، به رسمیت شناختن اقلیتهای مذهبی و در یک کلام تأیید بر سیستم فدرالیسم به شیوه و سبک مثلاً کانادا یا سویس، بپذیرید، بنده از همین جا همراه میلیونها کُرد ایرانی و حتا همان رهبران احزاب سیاسی نیز همپای شما خواهیم آمد و همپیمان شما خواهیم شد. آنچه از این مقاله دستگیرم شده، این است مگر نه! شما رهبران احزاب کُردی در ایران را سرزنش میکنید که میخواهند با آمریکا ساخته پاخته کنند و شما مخالف آن هستید. پس بیائید این حقوق اولیه را به رسمیت بشناسید، تا ما مردم دیگر ملیتها با شما همپیمان شویم و رهبران خود را هم به دنبال خود بکشانیم. اما متأسفانه، به طوری که دیده میشود، شما نه با ما ملیتهای غیرحاکم رو راست هستید و نه با خودتان. اگر توهین نباشد شما دست قلم توانائی در عوامفریبی دارید، و آن را هرگونه به سود گروهیتان باشد، به روانی میچرخانید. آقای پاکنژاد عزیز، (امیدوارم قلبتان هم پاک باشد و حقوق همه ما را در سرزمین مشترکمان برابر بدانید)، شما در اوایل مقالهتان میفرمائید: "بعد در اخبار آمد که عبدالله مهتدی دبیرکل کومله و چند نفر دیگر که خود را نمایندگان «خلقهای آذری و بلوچ و عربزبان» مینامیدهاند و دیگر کسانی به عنوان «نمایندگان دیگر ملیتهای ایران»، در این کنفرانس تحت عنوان «جاده آزادی، برقراری حقوق کامل سیاسی و حقوق بشر در ایران»، در سنای آمریکا شرکت کردهاند . اما هیچ معلوم نیست که سوای ولایت مطلقهای که این آقایان برای خود و یا «حزب پیشرو» خود قائلند، بنا بر کدام مجوز، خود را نماینده «ملیتها» دانستهاند تا از جانب آنها سرنوشت ایران و ملت آن (شامل کُرد و ترک و فارسزبان و عرب و بلوچ و گیلک و ترکمن و لرزبان و...) را به داو قمار قدرت در سنای آمریکا بگذارند؟ آمریکا چه حق دارد برای « اقلیتهای قومی» «نماینده» نصب کند؟ آیا در یک انتخابات آزاد به اینان چنین نمایندگی داده شده است؟" بنده نیز به عنوان یک کُرد ایرانی از شما و آقای بنیصدر میپرسم: در کدام انتخابات آزاد شما انتخاب شدهاید که خودتان را نه فقط نماینده خلق فارس، بلکه همه ملیتهای ایران، می دانید؟ و به خودتان اجازه میدهید که نشست رهبران احزاب ملیتها را چون در سنای آمریکا برپا میشود "داو قمار قدرت" بنامید!؟ بنده آرزو میکردم یک روزی انتخابات آزاد در ایران انجام میگرفت (نه از نوع انتخابات شاهنشاهی یا جمهوری اسلامیش)، آنگاه ثابت میشد که آیا اینها نمایندگان واقعی مردم هستند یا من باب مثال بنده و شما؟! هموطن عزیز، بنده در تعجبم، زمانی که کنفدراسیون دانشجویان ایران که من افتخار عضویت در آن را داشتم، سیاست خارجی آمریکا و به ویژه سیاست آمریکا در ایران را محکوم میکرد، همفکران آن روزی شما، به ویژه برادر همین آقای بنیصدر، ما را در کنفدراسیون هو میکردند. چگونه است که امروز سیاست آمریکا برای شما بد شده ولی آن روز خوب بود!؟ من فکر میکنم اگر تغییری در سیاست جنایتکارانه خارجی آمریکا رخ داده شده، در مسیر مثبت است نه منفی آن. یعنی اگر آمریکا از جنایاتی که در ویتنام، در شیلی، در ایران و دیگر نقاط جهان مرتکب شده، درس گرفته باشد و سیاستمردان راست آمریکا به این نتیجه رسیده باشند که دیگر نمیتوانند با تراشیدن یک دیکتاتور در رأس یک حکومت مرکزی مملکتهای ما را بچاپند و مجبور شدهاند برای روابط بهتر اقتصادی و اجتماعی و رعایت حقوق دو جانبه بین ملت آمریکا و دیگر ملیتها در جهان، حداقل حقوق برابر آنها را به رسمیت بشناسند، میتوان گفت اینان احتمالاً و اجباراً به سر عقل آمدهاند. فراموش نکنیم زمان هم تغییر نموده، دیگر بلوک شرقی در کار نیست که آمریکا بتواند با ترساندن از لولو خورخوره متکی به دیکتاتوریها، مردمان ما را زیر یوغ خود نگهدارد. فراموش کردهاید، هرگاه زندهیاد دکتر مصدق کمترین سکوتی در مقابل فعالیت کمونیستها در ایران میکرد، بلافاصله مأموران سیا در ایران دست به تبلیغ میزدند که مصدق میخواهد شوروی را به ایران بیاورد و مردم را از لولوی سر خرمن میترساندند تا آمریکا بتواند ایران را بهتر زیر یوغ خود داشته باشد!؟ فکر میکنم، امروز جهان تغییر نموده و ما یک کمی نیاز به زمان داریم. اگر سیستم فدراتیو در عراق تثبیت شود و دیوانههائی مانند مقتدا صدر و امثال دست از مخالفت و جنایاتی که با کمک جمهوری اسلامی هر روز انجام میدهند، بردارند، شکی در آن نیست که آمریکا مجبور خواهد شد هم از افغانستان خارج شود و هم از عراق. این مسئله هم اکنون برای ما مانند روز روشن است، اگر سیاست آمریکا همانند گذشته در مسیر یک حکومت مرکزی با هژمونی شماهای نوعی حرکت میکرد، احتمالاً شما هیچ گونه مخالفتی با آن نمیداشتید، اما وحشت کنونی شما و همفکرانتان در آن است که اگر سیستم فدراتیو در عراق جا بیافتد و کُردها به حق خود برسند، ایران و ترکیه کشورهای بعدی خواهند بود و شماها بزرگواران سرکردگی خود را خواهناخواه از دست خواهید داد. همین است مشکل اصلی. در غیر آن صورت به قول عربها "هاده گو هاده میدان" اگر ریگی در کفش ندارید، آن شرایط به حق و اولیه ما را بپذیرید و با ما ملیتهای تا کنون حق پایمال شده، همگام باشید. آنگاه با اطمینان خواهم گفت که نه فقط بنده بلکه رهبران ما هم به دنبال شما خواهیم آمد. هموطن گرامی در پایان مطلبتان برای چچنها به درستی دلسوزی میکنید، ولی آنقدر شهامت به خودتان هم بدهید و بگوئید که دیگر ملیتهای ایران حق دارند به زبان مادری خود تحصیل کنند و ایران را فقط ملت فارس ندانید، بلکه ایران تعلق به همه ملیتهای گوناگون دارد، نه اقوام (واژه اقوام متعلق به قرن نوزدهم میلادی است نه امروز). در ایران فارسها، آذریها، کُردها، بلوچها، ترکمنها و عربها با زبانهای گوناگون و فرهنگ و رسم و رسومات مختلف خود زندگی میکنند. در طول تاریخ به همه ملیتها بدون استثناء ستم رفته است ولی به ملیتهای غیرحاکم ستم مضاعف. این را خود شما هم قبول دارید. آرزو میکنم روزی کشور ما از یوغ همه دیکتاتوران داخلی و خارجی رها شود و ما هم، سر عقل بیائیم و حقوق یکدیگر را رعایت کنیم. مطلب مورد اشاره از ج ـ پاكنژاد ، منتشر شده در سايت دكتر ابوالحسن بنیصدر:
1ـ چند روز پیش، آقای مصطفی هجری در گفتگویی با خانم ستاره درخشش در تلوزیون صدای آمریکا گفت: ما به آمریکا آمدهایم و قرار است با نمایندگان دیگر ملیتهای ایران، در جلسهای، در گنگره آمریکا شرکت نماییم. وی اظهار داشت "من دیدارهای جداگانهای نیز داشتهام" (نقل به مضمون). بعد در اخبار آمد که عبدالله مهتدی دبیرکل کومله و چند نفر دیگر که خود را نمایندگان «خلقهای آذری و بلوچ و عربزبان» مینامیدهاند و دیگر کسانی به عنوان «نمایندگان دیگر ملیتهای ایران»، در این کنفرانس تحت عنوان «جاده آزادی، برقراری حقوق کامل سیاسی و حقوق بشر در ایران»، در سنای آمریکا شرکت کردهاند. اما هیچ معلوم نیست که سوای ولایت مطلقهای که این آقایان برای خود و یا «حزب پیشرو» خود قائلند، بنا بر کدام مجوز، خود را نماینده «ملیتها» دانستهاند تا از جانب آنها سرنوشت ایران و ملت آن (شامل کُرد و ترک و فارسزبان و عرب و بلوچ و گیلک و ترکمن و لرزبان و ...)را به داو قمار قدرت در سنای آمریکا بگذارند؟ آمریکا چه حق دارد برای «اقلیتهای قومی» «نماینده» نصب کند؟ آیا در یک انتخابات آزاد به اینان چنین نمایندگی داده شده است؟ آیا شما فکر میکنید که واقعاً آمریکا شرکت «جاده سازی آزادی» و برقراری دمکراسی و رعایت حقوق بشر است؟ آیا اعمال و رفتار آنان در افغانستان و عراق چنین امری را نشان میدهد؟ اصلاً نفس شرکت شما در چنین جلسهای، به نام مردم و از جانب آنان نقض حقوق مردم ایران که لابد بشرند نیست؟ (حق حاکمیت بر سرنوشت خویش از حقوق بشر است). همین که این حق از سوی رژیم جنایتکار مافیایی ایران تضییع میشود کافی است تا عدهای به خود اجازه بدهند تا با نقض اصل استقلال که از اصول خدشه ناپذیر مردمسالاری و حق حاکمیت مردم است به «مذاکره» با بیگانگان بنشینند تا دمکراسی را به ارمغان بیاورند؟ آیا این گونه «مذاکرات» به نفع جمهوری اسلامی نیست؟ همه باید بدانیم که اختناق و عدم آزادی و ستمی که از سوی رژیم مافیایی ولایت مطلقه در ایران اعمال میشود تمامی ﺁحاد ملت را شامل میشود. چرا با جدا کردن اقوام چنین وانمود میکنید که گویا فارسزبانان از گزند مافیاها در امانند. در ایران، در آمیختن خونهای ریخته در طی سالیان حکومت ظلم و جور، چه در دوران سلطنتی، چه در دوران ولایت فقیه، از همهی اقوام و اقشار اجتماعی و يا هر چه که شما بخوانید، کافی نیست تا قبول کنیم که ایران با فداکاری همه ایرانیان در خور این نام برجاست؟ آیا هنگام مبارزه برای استقرار مشروطیت، مبارزان از زبان و فرهنگ همدیگرسئوال میکردند؟ به هنگام ملی شدن صنعت نفت چطور؟ در انقلاب 57 چه؟ میگویند روزی شخصی از کنار باغ انگوری عبور میکرد با حسرت به انگورها نگاهی کرد و آهی برکشید. صاحب باغ که شاهد این صحنه بود ، از دیدن سر و حال و وضعیت عابر، با خود گفت شاید توان خریدن انگور را ندارد. از او خواست که به باغ رفته و از انگورها بخورد. او به باغ رفت و از اولین تاک شروع کرد. باغبان گفت: کمی جلوتر برو و از انگورهای عسگری بخور که مرغوبتر و گوراتر است. عابر گفت نگران نباش من اکبری عسگری نمیکنم از همین اول شروع میکنم و به آنها میرسم! حکایت رژیم مافیایی حاکم بر ایران مصداق این رهگذر است. اکبری عسگری نمیکند. آزادیخواه و هر مخالف دیگری را در بند میکشد، شکنجه میکند، میکشد و سایه شوم ظلمش را به تساوی بر سر ملت میگسترد. مگر درسالهای 60 و 67 اکبری عسگری کرد؟ مگر امروز میکند؟ و بالاخره باید گفت که هیچ شخصی تا در انتخاباتی آزاد از سوی مردم ایران نمایندگی نگیرد نمیتواند خودسرانه، به نام ملت برای او تصمیم بگیرد و حقوق ملی ایرانیان را به مناقصه بگذارد. حال خواه سران غاصب جمهوری اسلامی باشند و خواه کسانی باشند که ردای مخالفت با آن، در بر کردهاند . شادروان دکتر مصدق با استناد به عدم مشروعیت نمایندگان مجلس بود که قرارداد مصوب این مجلس را غیرقانونی خواند و در شورای امنیت از حقوق مردم ایران دفاع کرد. بدین خاطر است که، در آینده، در ایران آزاد و مردمسالار، با استناد به عدم مشروعیت این نظام، میتوان حقوق ملی مردم ایران را از غارتگران مطالبه نمود. و ... منبع:کامبادن سرودی نیشتمان
تشکیلات جوانان سنندج کومله
وێبلۆگێکی تر هاته رێزی وێبلۆگه کانه وه سه ردانی بکه ن له م ئادره سه شبگیر شبح (ههڵوی زرێبار)
شبگیر شبح
دربندان خفه تا حلق بوی لجنزار مرداب
چادر سیاهی
دربند کرده بوی معطر فرح بخش را
انگار همنوعی از فرستادگان لایزال است!؟؟؟
بر
ههڵۆی زرێبار در دیار غربت ۱۳۸۵/۳/۳
بدون شرح
آغاز فصل کار کارگران گارگاههای آجر پزی
بهریزان به خۆشحالییهوه پێتان رادهگهیهنین که له بهرواری 15 /2 /85 تا 3/3/1385 یانێ لهو کاتهوهی که قالبی وهبلاگهکهمان گۆریوه 1296 کهس سهردانی کردوێن له تهنیا 20رۆژدا که ئهوه ماێهێ خۆشحالی و دڵگرمیمانه بۆ درێژهدان به ئهرکهکانمان
کانونی زانستی-فهرههنگی رۆنان ئێواره کۆرێکی به ناو زمان وزمان ناسی کوردی بۆ بهرێزان حهمهی کهریمی ،رئوف مهحهمهد پورو هیوا نادری له هۆڵی مۆجتهمهع فهرههنگی مهریوان بهرێوه برد
جمهوری اسلامی و پروسهی حذف
جمهوری اسلامی و پروسهی حذف (ههواڵ مهریوانی) در ایران سرب سوزان است پاسخ گر پرسی از عدالت هر ره دگـــــــــــر بود مسدود جــز را رذالــــت
از دیر زمان ایران زمین سرزمین قوم ها (بنا به تعرف جامعه شناسی قوم) و اقلیتهای بسیاری بوده است و با توجه با اینکه این قومها در مرزهای حکومت مرکزی زیستهاند ، در اکثر جنگها در اولین تیررس بودهاند و هنگامی که حکومت مرکزی برای پاسداری از مرزهایش دست به گریبان این قومها می شد آنها را شجاع و اصیل ترین قوم ایرانی مورد خطاب قرار میداد! رضا شاه یا همان رضا خان میر پنج که در سال 1299به قدرت رسید وبرای ایران و ایرانیان حکومت پهلوی را به ارمغان آورد؛ (حکومت ایشان همزمان بود با حکومت فاشیست آتا ترک در ترکیه)؛ به این پی برده بود که نسبت پارسها به قومیتهای دیگر کمتر است و این تهدیدیست برای حکومت مرکزی. پس از همان بدو حکومت سیاستهایی را برای تثبیت حکومت مرکزی علیه قومهای دیگر اعمال کرد که یکی از این سیاستها ایجاد تفرقه بین قومها و مذاهب مختلف بود. برای مثال دادن لقبهایی به کردها(وحشی،ناموس پرست،سربر) و به ترکها(خر ،احمق،نادان).که از آن زمان تا حالا این سیاست رضا شاه بر علیه قومهای دیگر اعمال میشود. بر خلاف آن لقبهایی که به مردم کردستان و آذری ها دادهاند همیشه این دو دیار:مهد آزادیخواهی ایران بودهاست چه در زمان رضا خان و قبل از او و چه زمان به سر کار آمدن آخوندها و تا حال، در این دو دیار چه سمکو ها و قاضی محمد ها و کاک فواد ها و چه پیشهوری ها کهبه دلیل آزادی خواهی و مبارزه با حکومتهای دیکتاتور بر سر دار رفتهاند!! همانطور که میدانیم جمهوری اسلامی از بدو سرکار آمدن تحمیلی خود!!!تا به حال از مردم فقط به عنوان ابزار ترقی استبداد خود استفاده کرده است و همیشه هر وقت که احساس خطر در نقاطی از این مرز و بوم کرده است از همان سیاست رضا خان برای سرکوب استفاده کرده است. جمهوری اسلامی بعد از به خاک و خون کشیدن مردم کردستان در تابستان پارسال ،حال ترکهای آذری را در تیررس حرکات نازیستی گونهی خود قرار میدهد. آیا فردا نوبت قومهای دیگر نیست؟؟ در همین اواخر هفته نامهی بازار کار،با چاپ کاریکاتوری توهین آمیزی نسبت به قوم آذری، و سکوت مقامات حکومتی،چهرهی جمهوری اسلامی و دیدگاهش نسبت به اقلیتهای دیگر را نمایانتر می کند. همچنان کار به اینجا ختم نمی شود؛ در نوشتهای! روزنامه ایران ارگان جمهوری اسلامی به قوم آذربایجان توهین میکند و آنان را به سوسک تشبیه میکند!!
خیلی جالب است در اوایل انقلاب همین کردها و آذریها و عربها و بلوچ ها را ملتهای غیور خطاب می کردند حال آذریها رادر روزنامهی حزب جمهوری اسلامی سوسک میدانند!!! تا این حد به ساحت مقدس قومهای دیگر توهین کردن؟؟؟ اما چه مسئلهای پشت پرده است؟ آیا این ادامه پروسه حذف قومها و اقلیتها نمی باشد؟ در راه رسیدن به ایرانی واحد و زبانی واحد و استبدادی مطلق، که توسط عالیجنابانی که مال و اموال این قوم ها را سا لهاست به تاراج می برند،هر از چند گاهی بر روی یک قوم یا اقلیت عملی میشود و هنگام شروع اولین نارضایتی ها همان سیاست سرکــــــــــــــــــــــــوب ... در اولین اقدام آذریها بر علیه این سیاست حذف و این توهین صدها نفر از آذریها اعم از آزادیخواهان و روشنفکران و دانشجویان در سراسر کشور، سر از زندان ها در آوردند که تنها جرم آنها ..؟.. بوده است. در اقدامی دیگر بر علیه تمامی قومها، با توجه به اینکه هر قوم در ایران دارای فرهنگ آداب و رسوم،اعم از؛زبان،لباس و... مختص به خوداست این بار این حامیان اسلام ناب محمدی!!!! با تصویب طرحی کلی مبنی بر: طرح ساماندهی مد و لباس به منظور حفظ و تقویت فرهنگ و هویت ایرانی-اسلامی و ترویج الگوهای پوشش ملی،گامی دیگر در راستای سیاست یاد شده برداشتهاند تا شاید در رسیدن به اهداف شوم نازیستی و دیکتاتوری خود موثر واقع شود. براستی که زبان قاسر است!! از این حرکتهای لمپنهای شونیست!!
تصادف
|
|







